[ و از نوف بکالى روایت است که شبى امیر المؤمنین ( ع ) را دیدم از بستر خود برون آمده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود : نوف خفته‏اى یا دیده‏ات باز است ؟ گفتم دیده‏ام باز است . فرمود : ] نوف خوشا آنان که دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند . آنان مردمى‏اند که زمین را گستردنى خود گرفته‏اند و خاک آن را بستر . و آب آن را طیب . قرآن را به جانشان بسته دارند و دعا را ورد زبان . چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‏اند و نگاهى بدان نینداخته . نوف داود ( ع ) در چنین ساعت از شب برون شد و گفت این ساعتى است که بنده‏اى در آن دعا نکند جز که از او پذیرفته شود ، مگر آن که باج ستاند ، یا گزارش کار مردمان را به حاکم رساند ، یا خدمتگزار داروغه باشد ، یا عرطبه طنبور نوازد ، یا دارنده کوبه باشد و آن طبل است . [ و گفته‏اند عرطبه ، طبل است و کوبه ، طنبور . ] [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :21
کل بازدید :58657
تعداد کل یاداشته ها : 43
04/1/16
3:3 ص

من بیوتن را خوندم یعنی در مقایسه با کتاب من او که خوردمش! اینو فقط خوندم ...

من بیوتن را نفهمیدم! ارمیا را نفهمیدم، آرمیتا را نفهمیدم، رابطشون را نفهمیدم، دلیل استفاده ی زیاد نویسنده از کلمات انگلیسی را نفهمیدم، اون قضیه ی یا الله و یا علی و یا دولت را که اصلا نفهمیدم!
سیلورمن ها را هم نفهمیدم! من اصلا عمق این کتاب را نفهمیدم و به هیچ وجه باورم نمیشه که کتاب رضا امیرخانی عمق نداشته باشه
برای همین نگفتم از بیوتن خوشم نیومد یا بیوتن قشنگ نبود فقط میگم بیوتن را نفهمیدم ...

اگر میتوانید بیوتن را برای من تفهیم کنید  !  ...

 

بیوتن


89/6/1::: 11:8 ص
نظر()